مرد درون قاب عکس

خرید بک لینک

چند روز بود که دنبال عكسش مي گشتم هيچ عکسي نبود نه در گالری موبایلم و نه در آلبوم خانوادگی مثل آنروز كه بدنبال عكس کودکی هایم می گشتم و پيدا نمی كردم انگار زمان بعضی چیزها را باخود می برد به دور دست ها شاید قرار است هیچ وقت به آنها نگاهی نیاندازی؛ ولی بالاخره پيدايش كردم همان بود خودِ خودش، با همان چشمان مثل همان روزها كه از داخل قاب روي طاقچه نگاهم مي كردبا موهایی پرپشت و چشمانی که نگاهی نافذ داشت، گاهي لبخند ميزد، گاهي مرد درون قاب ناراحت بود و من شرمگين نگاهش مي كردم.

مرد درون قاب را دوست داشتم پیش می آمد ساعت ها نگاهش کنم و آنقدر زل بزنم به چشمانش تا خیال کنم دارد با من حرف می زند. آنروزها فکر می کردم چقدر سن و سال دار است محاسنش چقدر بلند است او شبیه همه مردهای آن روزها بود همان ها که حتماً ته ریش و سیبیل داشتند؛

امروز که دوباره به عکسش نگاه کردم دیدم شاید می خواست بزرگتر به نظر بیاید چون مرگ برایش زود بود خیلی زود.

نوشته های یک ذهن زیبا...

ما را در سایت نوشته های یک ذهن زیبا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 12:29

صفحه بندی